مناجاتنامه طوفان
(از پنجره به بیرون نگاه میکند)
الهی ترسانم و دستم به جایی بند نیست، لباسهایم خشک نشده، باد برده است، رحمی بر ما کن. خطوط تلفن قطع گشته و دلواپس خویشان خویشم.
(کبوتری به پنجره میخورد)
الهی چی پی اس کبوترانت خراب گشته، یا انگری بردز میزنی؟؟
(دیش ماهواره کنده میشود)
الهی به ریش نداشتهام بخندم که استیج نگاه کنم، تماشا از بهر آموزش بوده و بس. خود را به صورت داوطلب به برادران معرفی مینمایم. رحمی بنما
(حوله صورتی توی بالکن میافتد)
الهی مال مردمان از برای خودشان، آن شلوار باب اسفنجیم را میخواهم. مرحمتی فرما.
(هوا تاریک میشود و رعد و برق میزند)
الهی غلط کردهام بر همهکارهایم چه کرده و چه نکرده. دیگر شکر تناول بکنم اگر خبطی ازم سر بزند. تمام آهنگها را میخرم و دیگر دانلود نمیکنم. بعد از سبز شدن چراغ غلط بکنم بوق بزنم.
(برق قطع میشود)
الهی هم اکنون است که قبض روح شوم. قبضهایم را به موقع پرداخت میکنم. اتو هم به برق نمیزنم.
(برق وصل میشود ولی آب قطع میشود)
الهی فشاری بس مضاعف بر جوارحم وارد آمده، صبری بنما خویش را راحت کنم.
(آب وصل شده و گاز قطع میشود)
الهی گرسنگان درگاهت را فراموش نکن، من هم غذاهای مانده را دور نمیریزم و با میل، میل میکنم. دیگر برای پز به رستوران لاکچری نمیروم. رحمی بر این بنده ذلیلت فرما.
(هوا کمی مساعد میشود)
الهی برای آخرین بار استیج را ببینم؟؟ آموزشم دیر میشود.
(دوباره طوفان شدت میگیرد)
الهی غلط کردم هر چه میپنداشتم، استیج برای همان منحرفان، برای من خودت عشق است!!
(هوا صاف میشود)
(درحالیکه ماهواره را روشن میکند)
الهی سخنان گذشتهام را فراموش کن، بندهات از اون جنس خرابهاست، امیدی به ما نیست، اما رحمی بنما
#مزه
#مزه_نویس
برچسب:
نویسنده: مهران کاظمی