
اون زمونه قَدیم که نه اُو بود و نه آتیش دغدغه بیشتر مردُمون کنسرت بوده تا جایی که اِقَه به خودشون فِشار آووردَن تا به یزد قنات کشیدن. مِرَفتی تو قنات یهو صدا میومد یَخوده میترسیدیم ولی آخرش گوش شُل میهِشتیم. غُمبَسّی ، غُمبَسّی همیرو این صدا ها میومد هی بچوکا مِگُفتَن بریم ولی ما از اون چَش سفیدا، میگفتم دل خود دار الان تموم مِشه، تموم خو نِمشُد هیچی تازه صداش بیشتر هم مِشُد. دمَبسّیَ ، ترپسّی دل تو دلمون نبود ببینیم صدا چیچی هه ! یهو دَرغی صدا اومد ، مِس فرفروک موخواستم در برم که سرُم خورد طاق قنات ! اخ ننه! ننه: الهی تخ بشورن که همش باعث دردسری ! چکا ...
ادامه مطلب